تبليغاتX
هدیه عقاب
دانایان با عمل زندگی می کنند نه با اندیشه عمل

http://reiki-pro2.mihanblog.com/post/646  

کمک به دانلود : 

http://www.aywasoft.com/leech/16.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/01ساعت 20:10  توسط مهدی  | 

صخره و سنگ اگر در مسیر رودخانه ی زندگی نباشند، صدای آب هرگز زیبا نمی شود.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/30ساعت 23:20  توسط مهدی  | 

بیش از حدی که منطق انسان درک کند ؛ ذهن انسان تحت سلطه ی ذهن بیگانه است، بیش از حد....لحظه ای که ذهن بیگانه از سلطه برای مدتی دست بردارد؛ همه چیز تغییر می کند ، انگار که رنگها پر رنگتر می شوند....دقیقا همانند رویا دیدن، انسان می فهمد دنیا نیز رویایی بیش نیست ، رویایی همانند دیگر رویاها ؛ جادویی، شگفت انگیز، بی نهایت....به لطافت یک موسیقی ، به ترسناکی دره ای بی نهایت....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 21:59  توسط مهدی  | 

سخت ترین درد انسان دلتنگیست،،،
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 17:44  توسط مهدی  | 

من ، چیزیست که باید در درون ما بمیرد، چیزیست که بر ما تحمیل شده است.
چرا باید قراردادهایی را پذیرفت که در پذیرش آنها نقشی نداشته ایم؟ این انقلاب ساحران است...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/08ساعت 15:32  توسط مهدی  | 

برخورد با خرده ستمگر برای تحمل سختی ها و فشار روحی نیست بلکه برای لذت بردن است، هیچ چیز لذت بخش تر و آرامش بخش تر و تکاندهنده تر از این نیست که انسان در فشار خرده ستمگر به خود بینی بر انگیخته شده ی خود به دیده صحبت کننده بیگانه می نگرد، در آن لحظات انسان به سادگی می تواند موجودیت مستقل خودبینی را تشخیص دهد، هنگامی که انسان از خودبینی خود هوشیاری دارد، ذهن بیگانه خاموش می شود و بطور شگفت انگیزی آرامشی ژرف پدید می آید.

این سکوت ذره ذره انباشته شده و در لحظه ای غیر قابل پیش بینی به آستانه ای خاص می رسد و دنیا متوقف می شود.

http://www.fdigarsoo.memebot.com/B7P3.HTM

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/04ساعت 23:43  توسط مهدی  | 

ساکنان دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند.....و چه تلخ است قصه ی عادت...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/15ساعت 10:24  توسط مهدی  | 

ما غیر فعالیم ، تا زمانی که انسان احساس کمبود وقت نکند تلاش و حرکتی انجام نمی دهد ، به همین دلیل ساحران پیشنهاد می کنند از تفکر مرگ برای رهایی از تفکری که تغییر را به فردا موکول می کند استفاده شود ، توجه به این مورد که وقت نداریم و هیچ نیرویی نمی تواند تضمین کند لحظه ای دیگر زنده ایم ، پس شایسته است آخرین نبرد ما بر روی زمین شایسته ترین آن باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 0:15  توسط مهدی  | 

یه روزی خوندم نباید نگران بود, به خودم گفتم چه ایده ی جالبیه , آدم نگران نباشه خوبه ولی خیلی سخته این همه چیز وجود داره که آدمو نگران می کنه ....

امروز فهمیدم اصلا نیازی نیست نگران بود ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/02ساعت 14:41  توسط مهدی  | 

وقتی به تغییر فکر می کنید هزاران فکر به سرعت به شما هجوم می آورند و مشکلات و بهانه ها و نمی توان ها و شکست ها را گوشزد می کنند.....هیچ مشکل یا بهانه ای جز در ذهن شما وجود ندارد......وقتی با مبارزه بر این فکرها پیروز می شوید و قصد می کنید دست به عمل بزنید متوجه می شوید دیگر عملی وجود ندارد....حقیقت مبارزه فارغ آمدن بر تفکر زائد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/29ساعت 1:22  توسط مهدی  | 

ذهنت را روی آنچه تو را به مرگت می پیوندد متمركز كن . بدون كمترین افسوس ،‌ بدون كوچكترین غم ، ‌بدون كوچكترین نگرانی ذهنت را روی این مطلب متمركز كن كه وقت نداری ، و بگذار اعمالت در نتیجه آن انجام شوند ،‌ بگذار هركدام از اعمالت آخرین نبرد تو در روی زمین باشد . فقط در این شرایط است كه اعمالت از اقتدار كامل برخوردار خواهند بود . در غیر این صورت تا زمانی كه زنده باشی بزدلانه عمل خواهی كرد .
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 16:58  توسط مهدی  | 

انسان باید مسئولیت این زندگی را بپذیرد . زندگی در دنیائی شگفت انگیز
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 16:56  توسط مهدی  |