وقتی برای از دست دادن نیست.

  ما همیشه این احساس را داریم که برای انجام کاری وقت داریم ٬ وقتی که قصد این را داریم تغییر کنیم آن را به فردا موکول می کنیم ٬ برای خود بهانه ای می تراشیم و به خود می گوییم که هنوز وقت آن نرسیده است ٬ در زندگی ما کارهای بیهوده ی بسیاری وجود دارد که هیچ سودی برای ما ندارند و صرفا  هدف آنها گذراندن وقت است کدام وقت ؟؟ در دنیایی که هیچ قدرتی نمی تواند تضمین کند که دقیقه ای دیگر زنده ایم و مرگ شکارچی آن است وقتی برای از دست دادن وجود ندارد .
          وقتی به گذشته ی خود می نگریم به راحتی به این واقعیت پی می بریم که همه ی کارهای گذشته ما بیهوده ٬ اضافی و تکراری بوده اند و وقتی به آینده ی خود می نگریم متوجه می شویم که برای زندگی آینده هدفی نداریم و  به زودی از این نوع زندگی کردن اشباع  و از تکراری بودن کارها خسته می شویم .

 پس باید تغییر کرد و با این حال باز هم خود را گول می زنیم و تغییر را به بعد ها موکول می کنیم . این کار باعث می شود که هیچ گاه تغییر نکنیم.

رابطه ای جالب بین عرفان هندویسم و عرفان ناوالیسم